کپی برداری
|
|
اعتراف میکنم که این وبلاگ دومین وبلاگه منه و ایده تاسیس این وبلاگ رو از یه بنده خدایی زیر آسمان خدا گرفتم .
ولی یه فرق هایی بین من و اون هست . اینکه من مثل اون بچه درس خون نبودم . از دانشگاه دولتی لیسانس و فوق لیسانس نگرفتم . تازه 98 درصد کارهایی که میکنم هم بدون اطلاع خانوادست . پدرم هیچوقت دنباله کار پیدا کردن یا ازدواج کردن یا ادامه تحصیل من نبوده . هر چی که الان هستم لطف خدا بوده و بس .
من یه پسر 29 ساله ام که 4 ساله توی شرکت ؟؟؟؟ کار میکنم . لیسانس الکترونیک دانشگاه آزاد دارم و توی این 4 سال هنوز نتونستم خونه بخرم یا ازدواج کنم و تشکیل زندگی بدم . با این اقتصاد داغونی هم که این مملکت داره روز به روز از قدرت خرید آدم کمتر میشه . 700 تومن حقوق میگیری ولی یهو پراید از 9 تومن میشه 12 تومن . چه برسه به خونه .
به هر حال بنا به دلایلی تصمیم گرفتم برای مهاجرت به هر وسیله ای اقدام کنم . نمیخوام مثله پدر و پدر بزرگم زندگی کنم .توی این وبلاگ استارت کارم برای مهاجرت رو زدم و به امید خدا روزی هم که به مقصدم برسم این دفترچه خاطراتو نمیبندم .
نظرات شما عزیزان:
وفا 
ساعت13:13---17 مهر 1391
امیدوارم توی راهی که قدم گذاشتی موفق بشی . ما که زندگی بهمون فرصت نداد
سلام داداشی.وبلاگت خیلی قشنگه هااااااا
ولی...
ولی مشکلی داره ؛من نمی خوام بهت پند بدم یا...
ولی بنظر تو اگه هرکسی مشکل اقتصادی داشته باشه باید مهاجرت کنه؟فک میکنی اونوردنیا چ خبره؟وضعشون از ما بهتره؟نه داداش من ت اروپا و امریکا هر روزهزاران هزار کارمند اعتصاب میکنن مردم فقیرشون جا ندارن تو خیابون می خوابن ....تازه تو توی این مملکت درس خوندی مدیون این مملکتی چرا باید دست رنج هاتو ببری اونطرف؟؟؟؟
ببخشید پر حرفی کردم.
امیدوارم بهترین تصمیم رو بگیری...
لینک شدی.بای
پاسخ: دوست خوبم ممنون از نظر و همچنین پیوندت. استثناً اینبار جوابمو توی یه پست جداگانه توی وبلاگ مینویسم آخه یه کم طولانیه اگر دوست داشتی بخون
|
یک شنبه 16 مهر 1391برچسب:, |
|
|
|